پیشنهاد: برگزاری “رفراندوم سمبلیک” در روز 22 بهمن میدان آزادی

فوریه 6, 2010 با hayahu

پیشنهاد میشود در روز 22 بهمن با برگزاری “رفراندوم سمبلیک” قدرت بیشماری جنبش سبز را به رخ کودتاچیان بکشانیم، بدین صورت که با نوشتن “میرحسین موسوی” در یک برگ کاغذ(نصف یا یک چهارم A4) و انداختن آن در کف خیابان، کف خیابان آزادی را پر از کاغذهایی مزین به “میرحسین موسوی” بکنیم.
البته پیشنهاد میشود:
1-بمنظور پایین آوردن احتمال خطر، کاغذ و قلم را همراه خود داشته باشیم و همونجا بنویسیم.
2-اطراف خود میدان آزادی کاغذها را بزمین بیاندازیم.
3-نوشته ها خوانا و با خط درشت باشند.

من از حق هسته ای خود میگذرم

فوریه 4, 2010 با hayahu

ما ایرانیان، مردمی که از ابتدائی ترین حقوق انسانی خود محرومند، مردمی که پاسخ اعتراض سکوتشان اشک آور و تفنگ و باتوم و خون است، مردمی که با فقر و بدبختی همزادند، مردمی که داغ وطن بر دل دارند، مردمی که … به صراحت اعلام میکنیم که اگرچه حق هسته ای، حق بی چون و چرای من است، من از حق خود میگذرم و حکومت اسلامی هم با تصرف حق من، صرفا دنبال بمب هسته ای هست و بس.
پیشنهاد میشود در روز 22 بهمن، با بهمراه داشتن پلاکاردهایی، مخصوصا در اعتراضات خارج از کشور، این موضوع را به گوش جهانیان برسانیم.

داستان کودکی

ژانویه 26, 2010 با hayahu

پسرک گفت : ” گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد . “
پیرمرد گفت : ” من هم همینطور . “
پسرک آرام نجوا کرد : ” من شلوارم را خیس می کنم . “
پیرمرد خندید و گفت : ” من هم همینطور “
پسرک گفت : ” من خیلی گریه می کنم .”
پیرمرد سری تکان داد و گفت : ” من هم همینطور . “
اما بدتر از همه این است که… پسرک ادامه داد:آدم بزرگ ها به من توجه نمی کنند .
بعد پسرک گرمای دست چروکیده ای را حس کرد .
” می فهمم چه حسی داری . . . می فهمم . “
( داستانکی از شل سیلور استاین )

نا انصافی در حق آقای عزت الله سحابی و جوابیه به “ایرانیان خارج از کشور” ╬ “مبارزه” یا “جنگ طلبی”؟

ژانویه 20, 2010 با hayahu

اخیرا جمعی از هموطنان خارج از کشور، طی جوابیه های متعددی به آقای عزت الله سحابی اینگونه عنوان کرده اند :
• عدم خشونت را بهانه ای بیش ندانسته اند که حنایش دیگر اثری ندارد و خواستار عدم سازش و تعامل و بنحوی غیر مستقیم تداوم خشونت شده اند تا زمانیکه منجر به فروپاشی حکومت شود
• خودفروشی و زدوبند سیاسی عزت الله سحابی با عمال حکومت
• اصلاح ناپذیری حکومت اسلامی و در نتیجه نابودی کامل آن
• ترس سحابی و دیگر اصلاح طلبان از حکومت و چیرگی این ترس بر جنبش سبز
برخی حتی از این هم فراتر رفته و لابلای سطور نامه، مهندس موسوی را اینگونه مورد خطاب قرار داده اند:
“آقای موسوی را حتی بیانیه پذیرش مشروعیت دولت احمدی نژاد نیز نجات نداد”.

و حال صحبت من با امضاء کنندگان این نامه ها(سخن خود را به دو بخش 1- خطاب به ایرانیان خارج از کشور 2- خطاب به خامنه ای، دسته بندی میکنم):

1- خطاب به ایرانیان خارج از کشور

بنظر شما چرا این نامه خطاب به هموطنان خارج از کشور نوشته شده نه داخل کشور؟
آیا در نامه آقای عزت الله سحابی نشانی از صلح و سازش دیده میشود؟
دوستان! هدف جنبش سبز بخشیدن عزت و سربلندی از دست رفته، به ایران و ایرانیان است نه نابودی حکومت فعلی-ما اگر هدفمان نابودی رژیم فعلی باشد به همان میرسیم و بس، بایستی جنبش سبز را از زاویه ملت و مملکت دید نه حکومت- هر چند، که اگر این هدف سبزمان چنین چیزی را بطلبد دریغ نمیکنیم ولی آیا کجای دنیا نابودی یک رژیم و تبدیل آن به رژیمی دیگر، همان انقلاب، به نفع مردم بوده که ایران هم اینگونه باشد؛ اصلا بفرض اینکه جنبش سبز قدرت اینرا داشته باشد که حکومت اسلامی را بکل نابود کند یعنی یک انقلاب، آیا بنظر شما بهتر نیست بجای این انقلاب، حکومت را وادار به پذیرش سلسله امور اصلاحاتی بکنیم حتی اگر قدرت یک انقلاب را داشته باشیم؛ یعنی همان کاری که سال 57 بایستی انجام میشد ولی متاسفانه منجر به یک انقلاب شد. یک مثال میزنم، فرض کنید سال 57 آقای خمینی بجای اینکه صحبت از “مرگ بر شاه” بکند رژیم شاهنشاهی را مجبور به پذیرش تغییر قانون اساسی مخصوصا قانون انتخابات با حضور ناظران بین المللی میکرد، مطمئن باشید نهایتا همین یک قدم به خودی خود ارزشش خیلی بیشتر از انقلاب سال 57 میشد.
دوستان گفته اند که خشونت را حکومت انجام میدهد و نیازی نبود که آقای سحابی مردم را به عدم خشونت دعوت کنند؛ حال یک سوال: وسیله این خشونت چیست؟ آیا نه اینست که این خشونت را حکومت بر روی ما مردم اعمال میکند و بهانه های خشونت را ما به حکومت میدهیم؟ آیا ما در گسترش خشونت اعمالی از جانب رژیم سهمی نداریم؟ آیا این خشونت، به از دست دادن عزیزانمان و اعضاء جنبش منجر نمیشود؟ و در نتیجه رژیم از دو طرف سود میکند یعنی هم سرکوب میکند و هم خشونت را رواج میدهد و در این هرج و مرج اهداف پلید خود را نیز پیش میراند؛ واقعیتی که وجود دارد اینست که در راهپیمائی ها و اعتراضات آن چیزی که مهم است نفس حضور است و بس، مثل 25 خرداد؛ و من به صراحت اعلام میکنم دقیقا بخاطر همین فلسفه، از شعارهایی که باعث رادیکالیزه شدن بیشتر جامعه و درنتیجه بهانه ای برای اعمال خشونت از طرف رژیم میشود به شدت مخالفم، چرا که برای خود و اعضاء جنبش سبز اهمیتی بیش از یک سرباز و مهره قائلم؛ هدف خود را همیشه در ذهن مرور کنیم: هدف ما ایران و ایرانی است نه حکومت.
مبارزان سبز! “مبارزه” با “جنگ طلبی” متفاوت است، من همچنان یک مبارز سبز خواهم ماند ولی جنگ طلب نخواهم بود، نه از روی ترس که منافع ایران و ایرانی چنین می طلبد.
آقای سحابی در نامه خود اینگونه آورده اند:”…بر فرض خشونت به پیروزی هم منجر شود، تجربه تاریخ جهان و خود ایران نشان داده است که خشونت عواقب مثبتی ندارد و آنها که با خشونت پیروز می‌شوند خود وقتی حاکم می‌شوند دست به سرکوب و خشونت و حذف مخالفان و منتقدان می‌زنند و این دور باطل هم‌چنان ادامه پیدا می‌کند. “
علت اینکه نامه آقای سحابی خطاب به ایرانیان خارج نوشته شده دقیقا همینه، که چون ایرانیان خارج از کشور محدودیت آنچنانی ندارند نباید با تشدید رادیکالیسم سیاسی داخلی و دوقطبی کردن جامعه، خشونت و در نتیجه مرگ هموطنان داخل را به ارمغان بیاورند.
آقای سحابی به هیچ وجه منظورشان سازش با کودتاچیان نبوده بلکه منظور ایشان تغییر روش و منش مبارزه جنبش، از جنگ و خشونت و خونریزی به مبارزه نرم است، هر چند که طرف مقابل جنگ طلب و اسلحه بدست باشد.
البته ناگفته نماند که جمعی از هموطنان خارج از کشور نیز حمایت خود را از آقای سحابی طی نامه ای اعلام کرده اند و با تائید فضای رادیکالیزه کشور خواستار ایجاد فضایی آرام برای بازگشت تفکر به جنبش شده اند.

2- خطاب به خامنه ای
آقای خامنه ای! تا بحال جنبش سبز طی این 7,8 ماه اخیر در نهایت نرمش و مدارا با مزدوران و نظامیان تو رفتار کرده، مزدورانی که مرگ آسان نیز از پذیرفتن شان سرباز میزند تا که باشد مرگی تدریجی و ذره ذره را در اوج نکبت و فلاکت، البته با همراهی شما، تجربه کنند که این نه دست من و شما که تقدیر تاریخ و سرشت آفرینش است بر ظلم ها و خونهای به ناحق ریخته شده بتوسط ظالمانی مثل شما؛ ولی سرنوشت شما و مزدورانت چندان اهمیتی هم برای ما ندارد، آن چیزی که برای ما ایرانیان -چه خارج از کشور و چه داخل- مهم است سرنوشت وطنمان ایران و هموطنان مان است و برای نیل به این هدف در خون های به ناحق ریخته مان در کف خیابانها غرقت خواهیم ساخت ولی ابدا دست به اسلحه نخواهم برد چرا که من از جنس تو نیستم و خون های ریخته شده، خود تکلیف شما را مشخص کرده اند.

احتمالا این شعر را از زنده یاد احمد شاملو شنیده اید که میگوید:

گر بدينسان زيست بايد پست
من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائي نياويزم
بر بلند كاج خشك كوچة بن بست من

گر بدينسان زيست بايد پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود، چون كوه
يادگاري جاودانه، بر تراز بي بقاي خاك.

نتیجه اینکه شما با موجی از خس و خاشاک مواجه هستید که بخاطر آزادی وطنشان از هیچ چیزی واهمه ندارند و حتی حاضرند شما را در سیلاب خون خویش غرق سازند.

اندر حکایت امتیاز اندوزی بالاترین و یک پیشنهاد بالاترینی

ژانویه 15, 2010 با hayahu

این چند روز که اکانت بالاترینم رو بسته بودند توفیق اجباری شد که بالاترین رو کمی از دیدگاه منتقدانه بررسی کنم.
شبی را بیاد آورید که اطاعت و زاکانی در برنامه “رو به فردا”، مناظره داشتند؛ نتیجه این شد که بالاترین پر از لینکهائی در این مورد شد، و خصوصا لینکهائی با مفاهیم تکراری حتی از یک کاربر، و بعد چند دقیقه هم داغ شدند و بدین ترتیب عملا صفحه اول بالاترین در اختیار مناظره کنندگان بود.
آیا براستی “بالاترین” را به همین راحتی میشه با یه مناظره تحت کنترل درآورد؟
حال، آیا بنظر شما با تکرار این گونه برنامه ها هدایت “بالاترین” عملا به دست آنها نمی افتد؟
حواسمان باشد که صداوسیما باز با بازی کردن با احساسات مردم سعی در جذب مشتری و دور نگه داشتن مردم از هدف خود را دارد؛ پس زمینه مبارزه مان-اهداف جنبش، بیانیه هفدهم موسوی- را همواره برای خود زنده نگه داریم.
با این مقدمه، با احترام کامل به مناظره آقای اطاعت، از بالاترینان عزیز درخواست میشود از دادن لینکهای تکراری بپرهیزند-بد نیست قبل از دادن لینک یه نیم نگاهی به لینکهای تازه بیاندازیم-، حتی اگر از امتیاز آوردنش مطمئن باشیم، مگر نه اینکه دادن لینک تکراری فقط بخاطر “امتیاز” گرفتن است؟ خوب! مگر امتیاز را برای چه میخواهیم که بایستی بالاترین را بخاطرش فدا کنیم؟ مگر آنهایی که امتیاز بیشتری دارند چیزی نصیبشان شده که ما بی بهره بمانیم!؟ از یاد نبریم که این امتیاز صرفا جنبه “مجازی” دارد و بس؛ حواسمان باشد که هوس امتیاز گرفتن ما در بالاترین ممکن است مورد سوء استفاده دیگران قرار بگیرد، درست عین مال اندوزی در دنیای واقعی؛ همواره بالاترین بمانیم.
در ضمن، با تشکر از مدیران بالاترین، درخواست میشود در صورتِ امکانِ افزایشِ هوشمندیِ نرم افزارِ بالاترین در “ایجاد لینک جدید”، ترتیبی اتخاذ فرمایند تا در “ایجاد لینک جدید”، از قبول مطالب تکراری، نه صرفا لینکهای تکراری، خودداری کند.

تحریم مخابرات ╬ ملزومات: اراده جمعی ╧ هزینه اولیه: اندک مایه ای از خودمان ╧ نتیجه: فلج کردن اقتصاد دولتی

ژانویه 14, 2010 با hayahu

22 بهمن ماه 88 را سراغاز تحریمی حساب شده بدانیم هم برای برای کودتاچیان و هم برای خودمان تا بتوانیم منابع درآمدی شان را فلج کنیم.
بیشترین تاثیر را تحریم و اعتصاب کارمندان دولتی و بازاریان دارد، البته ما غیر دولتی ها نیز میتوانیم ضربه هایی اساسی به دولت کودتا وارد کنیم و زمینه اعتصاب کارمندی را فراهم کنیم.
از کلی گوئی دوری کنیم، بجای اینکه کل قبض ها یا کل ادارات را تحریم کنیم، رو یک مورد بخصوص زوم کنیم و نتیجه بگیریم و بعد بریم سراغ دیگری؛ بنظر من عملی ترین راهکار، تحریم مخابرات وابسته به سپاه است، عمده درآمد مخابرات نیز از شبکه تلفن و اینترنت است، اینترنت که برای استفاده خودمان کاربرد دارد و در ضمن، به نسبت، کاربر کمتری دارد، ولی میتوانیم شبکه تلفن را تحریم کنیم؛ عمده درآمد تلفنی مخابرات نیز، از شبکه تلفن همراه-دائمی و اعتباری- است و ما میتوانیم استفاده از تلفن همراه را به تلفن ثابت محول کنیم و هرگونه استفاده از موبایل را هم برای خود و هم برای مخابرات تحریم کنیم؛ حداقل اگر خط خود را واگذار نمیکنیم و یا بصورت دائمی خاموشش نمی کنیم، هرگونه تماس گرفتن و جواب دادن و SMS زدن و گرفتن را برای خود و مخابرات تحریم کنیم.
پیشنهاد میشود اینکار را از روز 22 بهمن ماه شروع کنیم و تا بعد عیدنوروز نیز ادامه دهیم تا مخابرات را در همین ایام عید ناکوت کنیم، اطلاع رسانی را از خودمان شروع کنیم.

تحریم مقدمه ای بر یک اعتصاب عمومی

ژانویه 11, 2010 با hayahu

بی شک بیشترین چیزی که حکومت از آن هراس دارد اعتصاب کارگران و بازاریان است که کمر اقتصادی حکومت را خواهد شکست، ولی آیا ظرفیت حال حاضر جامعه پذیرش هزینه های اعتصاب را داراست؟
اعتصاب کارگری و بازاری به خودی خود ایجاد نمیشود، بلکه بایستی ابتدا ظرفیت آنرا در جامعه ایجاد کرد. تحریم خود میتواند مقدمه ای باشد، از طرف ما تحصیلکرده ها و وبلاگنویسها، بر یک اعتصاب عمومی.
در مرحله اول تحریم، بهترین گزینه ها مخابرات و صداوسیما است.
برای تحریم مخابرات وابسته به سپاه، چون بیشترین درآمد مخابرات از مکالمه موبایل است، موبایل خود را خاموش نگه داریم، مثلا یکماه، و یا خط خود را واگذار کنیم؛ برای تحریم صداوسیمای میلی نیز، آنتنهای تلویزیون خود را به کوچه ها و خیابانها پرت کنیم.
ولی سوال اصلی اینجاست که آیا ما تحصیلکرده ها و وبلاگنویسها خود ظرفیت یک تحریم مقدماتی به این شکل را دارا هستیم؟
زمانی که من و شما، حاضر باشیم خط موبایل خود را بطور کامل بلا استفاده نگه داریم، آن موقع است که می توانیم با اطمینان از یک اعتصاب عمومی بهره مند شویم.
البته، تحریم امتحانات در بعضی از دانشگاهها به نحو احسن انجام شده.
در ضمن، SMS برای برنامه 90، بنظر من جزو یکی از مسخره ترین روشهای اعتراضی است که سودش فقط برای مخابرات و صداوسیما است.

تشکر از استادان فنی دانشگاه تهران و علم و صنعت و درخواست همراهی استادان دیگر دانشگاهها

ژانویه 11, 2010 با hayahu

نامه استادان دانشکده فنی دانشگاه تهران و دانشگاه علم و صنعت بسی جای تقدیر و تشکر دارد؛ ضمن تقدیر از عمل پسندیده و بجای این استادان دانشگاه، پیشنهاد میشود این نامه ها را در دانشگاههای دیگر پخش کنیم(خصوصا بین اساتید، با انداختن نامه تو اتاقشان)؛ تا استادان دانشگاههای دیگر نیز با پیوستن به این موج اعتراض، محکومیت خویش به سرکوب وحشیانه مردم و دانشجویان را ابراز کنند.

نه گاندی، نه چه گوارا؛ که مــیر حسیــــن موســـــــوی سرمایه ماست

ژانویه 10, 2010 با hayahu

گاهاً دیده میشود بعضی از دوستان، عجله به خرج داده و برای مهندس موسوی تعیین تکلیف های کپی شده دیگران را تجویز میکنند و در مقام قیاس او با ‘چه‌گوارا’ یا ‘گاندی’ بر می آیند، اینجانب بعنوان یک شخص آزادیخواه، نه بعنوان یک طرفدار موسوی، شدیداً این عمل را در یک چنین شرایطی محکوم میکنم.
دوستان! میر حسین موسوی، نه چه گوارا است و نه گاندی و نه کس دیگری، اینجا هم نه آرژانتین است، که مبارزهء چریکی-انقلابی چه گوارا جواب بدهد، و نه هند که با فلسفه پیروی از روح بزرگ، مهاتما گاندی، به نتیجه برسیم. اینجا ایران است و ایشان هم میر حسین موسوی هستند و بس.
شرایطی که 100 سال پیش در هند یا آرژانتین حاکم بود با شرایط فعلی ایران خیلی متفاوت است، و آن تجربه ای که ما بایستی از چه گوارا، گاندی، ستارخان، بابک خرمدین و حتی خمینی بگیریم آن نیست که مثل آنان رفتار کنیم، بلکه بایستی با توجه به شرایط حال جامعه، بهترین درمان را تجویز کرد و از آموزه هایی که مبارزان تاریخ به ما یاد میدهند همین کافی است که “اگر ایمان به مبارزه در راه آزادی داشته باشیم، پیروزیم”.
مهندس موسوی، تا حالا، نشان داده اند که مبارزی سرسخت و باتجربه و تیزبین هستند؛ و از طرف کودتاچیان نیز باندازه کافی فشار بر روی ایشان و اطرافیانشان هست، پس اگر نمیتوانیم راهکارهای درستی ارائه بدهیم، با دادن آدرسهای غلطی چون “موسوی! فرمان اعتصاب بده” و یا “مثل چه گوارا رو به جلو باش” و …، فشار را بر روی ایشان از این بیشتر نکنیم و با اعتماد به آزادیخواهی شان و تجربه شان، کار را به کاردان بسپاریم که به نفع همه مان است و اطمینان داشته باشیم که اگر زمان اعتصاب یا مبارزه چریکی فرا برسد ایشان دریغ نخواهند کرد، تنها چیزی که لازمه اینکار هست “اعتماد” و “صبر” است.

سوال: آیا Gooder قابل رد یابی است؟

ژانویه 9, 2010 با hayahu

در Google Reader، فیدهائی مثل رادیو فردا، VOA، Roozonline، جرس و خلاصه اکثر سایتهای سیاسی را، بدون فیلتر، نمیآره و پیغام “You don’t have permission to view this feed.” را نمایش میدهد، حتی دنباله رو هم نمیآره، در صورتیکه “بالاترین” رو میآره.
حالا سوال: آیا Gooder قابل رد یابی است؟ و اگر قابل ردیابی نیست چرا “بالاترین” رو میآره؟